محمد مهريار

478

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

سمسور Semsur نام ديهى است در دهستان جى اصفهان كه در سال 1345 جمعيت آن 330 نفر بوده است و اينك بىشبهه زيادتر است . « 1 » سخت آباد شده و زمينهاى آن به علت نزديكى با شهر اصفهان و شهرك خوراسگان بسيار گرانبها شده است و زراعت آن ترقى كرده است . در طومار تقسيم آب زاينده‌رود ( منسوب به شيخ بهائى ) نام اين ديه سنجوان‌سور آمده است و نزديك به آن از ديه ديگرى به نام سنجوان‌مرّه ياد شده است . شهرت اين ديه از خود آن بسيار زيادتر و بزرگتر است ، چون‌كه « سمسورى » همان طالبى زودرس شيرينى كه در نواحى اصفهان در آغاز تابستان مىرسيد و كامها را شيرين مىكرد به نام اين ديه نامبردار شده است . بد نيست بدانيم كه اصفهان از اين لحاظ باز هم مثالها و شواهدى دارد . در متون قديم ( ابن رسته در اعلاق النفيسه ) از خربزه‌اى در اصفهان ياد مىكند به نام « سينى » يعنى همان خربزه كه در سين به عمل مىآمد . و آن‌قدر اين خربزه شهرت داشت و بر اثر آن نيز ديه سين كه در آن كشت مىشد شهرت يافته بوده كه از باب علاقهء حال و محل آن را سينى مىناميدند . يعنى فى الحقيقه خربزهء « سين » و در اين اواخر گرگاب « 2 » همچنين شهرتى عظيم پيدا كرده بود و گرگابى خربزه‌اى كه در گرگاب به عمل مىآيد و خصوصيات دلاويزى از طعم شيرين و تردى و امثال اينها داشت كه اينك متأسفانه از ميان رفته است . چون اين ديه كوچك نزديك به شهر اصفهان واقع شده در جامعه‌شناسى روستايى آن نكتهء جالبى وجود ندارد ، شهرگرايى چون اژدهايى پليد آن را بلعيده است . بنابراين سخن را كوتاه مىكنيم و به اسم آن مىپردازيم . واژه‌شناسى : اين واژه از دو جزء « سم » و « سور » تركيب شده است . جزء نخستين همان است كه در واژه‌هاى سميرم ، سمسان و شميران و غيره داريم ، اجمالا مىگوييم كه از ريشهء « زمى » و « زمين » آمده است . « 3 » در اينجا نيز بايد اين نكته را تذكر دهيم كه بر خلاف نظر مرحوم كسروى وجود كلمهء « سم » و « زمى » بر سر واژهء نام امكنه لزوما به معنى سردى و سرما نيست ، چنان كه سمسور نيز سردسير نمىباشد بلكه خصوصيت ديگرى از زمين مورد

--> ( 1 ) - جمعيت سمسور در سال 1375 به 1189 نفر افزايش يافته است . ( 2 ) - ن . ك . به : اين عنوان در همين فرهنگ . ( 3 ) - همان .